روح آن مرحوم شاد و خداوند با بزرگان ايشان را محشور نمايد .
|
ای دل به غفلتی زکفت اختیار رفت |
ازتن قوای طاقت وصبر و قرار رفت |
|
شد ناپدید رونق گلهای با فرح |
زینت فزای غنچه رنگین نگار رفت |
|
آن سبزه زارِ دامن بستان وکوهسار |
جمله به باد حادثه روزگار رفت |
|
آن آب و تاب و خرمی و زینت چمن |
خائف چه میکنی که ز کف اختیار رفت |
|
آمد به پیش آن سفر هولناک مرگ |
اگه نه ای جوانی با افتخار رفت |
|
روز شباب وجلوه زیبای تابناک |
آن گیسوان پیچ وخم تابدار رفت |
|
از سر برون هوا شد واز دل گذشت عشق |
پیری رسید وآن همه عز و وقار رفت |
|
از نونهال عمر نبردیم بهره ای |
شد ریشه خشک فایده از شاخسار رفت |
|
تا کی به غفلتی تو دلا از نشاط عمر |
آن بوی ورنگ از گل و از گلعذار رفت |
|
به عهد خردسالي، ناز پرور |
ترا گهواره جنبان بود مادر |
|
ز ده تا بيست آغاز جوانيست |
اساس و استوار زندگاني است |
|
سنين چون بگذشت از بيست |
نشايد چون تو را فرزندگان زيست |
|
چراغ سي گهي افروخته باشي |
كه از دانش بسي آموخته باشي |
|
بهار عمر باشد تا چهل سال |
مبادا بي خبر باشي زاحوال |
|
شمار عمر چون آيد به پنجاه |
تو را فرزندگان تابند چون ماه |
|
به حد شصت چون آيد شمارت |
ببالد نوجواني در كنارت |
|
رسد چون نوبت عمرت به هفتاد |
رود شور جواني پاك بر باد |
|
به هشتاد بود آغاز سستي |
زمان سستي و نا تندرستي |
|
نود باشي يكي افتاده ده پير |
كه آموزند از تو رأي و تدبير |
|
پس از صدگاه رفتن پيش آيد |
سفر را مرده دور انديش بايد |

