|
بنام توخـــالق و واحـــد خدای |
کنم قصه زندگی را روای |
|
من از کودکی تا جوانی به ده |
همی زندگی کرده ام روز به |
|
بسی خاطره مانده از آن زمان |
زفخرآباد ُآن همه دوستان |
|
من دوستانی که یک دل بدیم |
بسی شاد از غم چه غافل بدیم |
|
زقلعه برون بود ما را سرای |
همه دوستان بسی نیک رای |
|
بیارم بسی نام آن نامیان |
در این نامه آرم از آنها نشان |
|
نخستین فریدون بد از آن میان |
منوچهر برادر بدش با امان |
|
رحمان ایرج میثمم نیز هست |
برادر که بودند با او هم نشست |
|
مرادی بود نام فامیلشان |
همه شش برادر که دادم نشان |
|
یاسر با علی مهدی اشکان پسر |
منوچهر با رحمان و ایرج پدر |
|
مرادی راد آرش است یک پسر |
دگر آرمین است بیژن پدر |
|
سلطانی سعیدُ پدر رحمت است |
سلطانی امان قدرت صولت است |
|
رفیق دگر احمد پور علی |
حسین با محمد ،علی محمودی |
|
امیری علی اکبرُاردشیر |
قدرت رحمت است ُجواد امیر |
|
رضا خانی آن دوست بس مهربان |
برادرش علی بد محمد جهان |
|
محمود پورعلی قدرت مهدی است |
اکبر سلطانی هم دگر بعدی است |
|
دگر از رفیقان عباس اسدی است |
عبدالرضا عبدالحسین اسدی است |
|
اسدی علی ناصر اکبر امین |
فرشاد سلطانی دوست دیگر ببین |
|
سلطانی نصرت فتح الله امید |
ابراهیم امان الله علی وحید |
|
سلطانی احمدهم علی با نوید |
سلطانی علی ،اکبراست سعید |
|
زسلطانیان نام یک قدرت است |
دگر آن برادر که او نعمت است |
|
دگر سلطانی اصغر هم محمد حمید |
محمود مرتضی آن رضا هم که بید |
|
ابراهیم زاده داش غلام رضا |
که بودند برادر همی این دو |
|
دگر ابراهیم نصرت اکبراست |
حبیب مهدی هادی که کوچکتراست |
|
فامیل دوستانی که نوروزی است |
فریدون ابراهیم دگرمهدی است |
|
صفرزاده اسکندر هم علی |
مرادی حسن احمد ایرج یکی |
|
سعادت محمد برادرش علی |
دگر دوست ما بد حسین یوسفی |
|
شجاعی اکبر هم غلامی مجید |
نوری زاده کوروش و احمد رسید |
|
برزگرمحمد دگر قدرت است |
برادر بزرگتر که او نصرت است |
|
اصغر بنده اکبر عباس شجعی |
اکبر رحمتی با برادرش علی |
|
رحمت بخشی جعفریان برات |
اکبر با محمد پدر،اصغر نیک ذات |
|
اکبر با محمد پدر،اصغر نیک ذات |
بصیری نعمت رحمت است آن دگر |
|
رحمت اصغر رجبیان صفر |
عبدالهی آن مرد بی شور شر |
|
بردیده غلامحسین هم برات |
محمدعلی مصطفوی برادر برات |
|
مجتبی برادرش مسلم جمعتی است |
احمد با محمد هادی فاطمی است |
|
آخوندی غضنفر اصغر با علی ابراهیم |
صلاحی علی یحیی نواب مهدی باکریم |
|
باقر زاده احمد بد هم رضا |
بدانیم برادر بدند این دو تا |
|
دگر مسعودی نام فامیلشان |
فریدون فرامرز حسن بد برهان |
|
زمسعودیان اصغر است حمید |
غضنفر دگر اکبر اصغر رسید |
|
عباس مسعودی با مصیب پدر |
یحیی با سکندر،علی هم پسر |
|
محمودی حسین با حسن اکبر است |
برادر دگر مهدي اصغر است |
|
جواد کاظم صابر محمد امیر |
دگر صادق آن دوست بس بی نظیر |
|
رضا حسین محمد جواد پورعلی |
علی با محمد دوزنده رضا محمودی |
|
محمد حسن لطفی قربان رحمان |
که این هر چهار را برادر بدان |
|
محمد حسن لطفی قربان رحمان |
که این هر چهار را برادر بدان |
|
عباس اصغرآخوندی قربانی |
علی یک برادر اصغر هم دگر |
|
آخوندی حبیب مهدی است حمید |
ابوالفضل پسر دیگر است آن رشید |
|
رضا مسلم آخوندی اکبردگر |
علی یک برادر اصغر هم دگر |
|
زپرویز میری و هم بو تراب |
زمهدی و هادی چه خواهی جواب |
|
رضایی رضاهم برادر ولی |
برادر دگر نام او هم علی |
|
امان الله میری هم محمد ذبیح. |
علی با غلام اعلمی هم پسر آن ذبیح |
|
نوروزی قدرت مهدی هادی است |
حاج اسفندیار با پسر ها،بهروز میری است |
|
غلام حاجی با رضا صاحبی |
فرهاد صاحبی با رضا نادری |
|
نعمت آخوندی عباس جوشنی |
عبدل آخوندی با حسین جوشنی |
|
علی شاهمراد رستم پور علی |
دگر آن برادر رضا پورعلی |
|
هوشنگ اصغر عبدل کد خدا |
حسین اسماعیل با محمد رضا |
|
رضا حاج قربان بنی بخششم |
.همی گوش کن پس تو این خواهشم |
|
به فخرآبادی ها کنم افتخار |
بخوانم ورا نیک به روزگار |
|
شود نام نیکش به هر جا بلند |
نویسم از این نام ها نیز چند |
|
دگر دوستانی که در ده بدند |
همه در درون قلعه خانه بدند |
|
نویسم همی نامشان را کنون |
شوم من شما را بدان رهنمون |
|
زدر قلعه گویم وسلطانیان |
ز بهروز هادی مهدی نشان |
|
یکی ابراهیم بود دیگر حمید |
غلامحسین صادقی با حمید |
|
حمید با علی با محمد رضا |
بخوان صادقی نام فامیل را |
|
عبدل اصغر اعلمی نیز هست |
که در درب قلعه بود خود هم نشست |
|
اکبریشمه هم محمد رضا |
برادر بدند نیز همی این دو تا |
|
محمد جان نعمت است |
غلامحسین حاج حسن رحمت است |
|
باقر زاده اکبر دگر اصغر است |
امان الله قد رت آن دیگر است |
|
پسر یاسر است اسم او را بخوان |
روح الله ذبیح باقر عبدل است |
|
نوروزی عباس با ولی هم دل است |
نصرت نوروزی را بدانش پدر |
|
حجت نوروزی را بخوانش پسر |
فضل الله فتح الله یدالله امین |
|
نوروزی امان الله است امین |
نوروزی دگر نام او نعمت است |
|
دگر نوروزی نام او قدرت است |
رضا پورسلطانی پسر هم علی |
|
برادر محمد رضا اکبر است هادی |
عباس اسدیان برادر هادی |
|
برادر دگررا بخوانند حاجی |
ابراهیم زاده مسلم محسن با رضا |
|
میرزایی حبیب حسن با رضا |
میرزایی دگر نام او اکبر است |
|
پسر عم این اصغر است |
کریمی غضنفر مظفر ابراهیم علی |
|
حسن با محمد رضا آن دوی دیگری |
قربان زاده اکبر پدر بد علی |
|
قربان زاده قربان عمو دیگری |
-فرازی محمد سجاد اصغر است |
|
.برادررحمت آن دگراکبر است |
محمد اصغر صلاحی رضا |
|
برادر به اکبر بدند هر سه تا |
غلامر ضا عباس حسین میری است |
|
علی با محمد حسن میری است |
حسن یحیی کبرایی خوب شاد |
|
محمد مرادیان هم محمد رضا شاهمراد |
پور عابدین غضنفر کریمی اکبر |
|
برادرچو منصور ،مهدی هم دگر |
ابوالقاسم جعفر اکبرحیدری |
|
احمد محمود رحمان اسکندر حیدری |
حیدری اکبر اصغر است با رضا |
|
نوروزی مقدم حسین با رضا |
یارمحمدی دوست بس بی ریا |
|
درازای جو مانده از دوستان |
که سجادی است نام فامیلشان |
|
محمود علی با رضا احمد است سعید |
خلیل جلیل عباس است مجید |
|
مهدی هادی هاشم جعفر است |
اسدیان ناصر عباس با علی هم است |
|
حسن با حسین حاجی شاهرخی |
محمد دگر بود رضا شاهرخی |
|
رضا یحیی قاسمی پور ببین |
ابراهیم حسین قاسمی پور چنین |
|
دگر دوستان نیز بسیار هست |
که در فخرآبادنیز دارند نشست |
|
ندارم من اکنون از آنها به یاد |
چه بسیار جوانان نیکو شاد |
|
کسی اسم آنها چو گوید به من |
دگر باره گویم از آنها سخن |
|
جه بسیار از اینها که گفتم نیند |
به دیگر سرا نزد یزدان زیند |
|
روانشان به مینو بود شادمان |
که فردا به آنها رسیم بی گمان |
|
نوشتم در این نامه تا نامشان |
بماند به گیتی بسی جاودان |
|
دگرهال زیند شاد به روزگار |
به هر کار باشند بس استوار |
|
ازآنها که نامشان در این نامه نیست |
بخواهم دو صد عذر ها من دویست |
|
|
|
نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 13:42 | لینک ثابت |

