تبليغاتX
فخرآباد ما - شعری زیبا از دوستدار فخراباد

بنام توخـــالق و واحـــد خدای

کنم قصه زندگی را روای

من از کودکی تا جوانی به ده

همی زندگی کرده ام روز به

بسی خاطره مانده از آن زمان

زفخرآباد ُآن همه دوستان

من دوستانی که یک دل بدیم 

بسی شاد از غم چه غافل بدیم

زقلعه برون بود ما را سرای

همه دوستان بسی نیک رای

بیارم بسی نام آن نامیان

در این نامه آرم از آنها نشان

نخستین فریدون بد از آن میان

منوچهر برادر بدش با امان

رحمان ایرج میثمم نیز هست

برادر که بودند با او هم نشست 

مرادی بود نام فامیلشان

همه شش برادر که دادم نشان

یاسر با علی مهدی اشکان پسر

منوچهر با رحمان و ایرج پدر

مرادی راد آرش است یک پسر

دگر آرمین است بیژن پدر

سلطانی سعیدُ پدر رحمت است

سلطانی امان قدرت صولت است

رفیق دگر احمد پور علی

حسین با محمد ،علی محمودی

امیری علی اکبرُاردشیر

قدرت رحمت است ُجواد امیر

رضا خانی آن دوست بس مهربان

برادرش علی بد محمد جهان

محمود پورعلی قدرت مهدی است

اکبر سلطانی هم دگر بعدی است

دگر از رفیقان عباس اسدی است

عبدالرضا عبدالحسین اسدی است

اسدی علی ناصر اکبر امین

فرشاد سلطانی دوست دیگر ببین

سلطانی نصرت فتح الله امید

ابراهیم امان الله علی وحید

سلطانی احمدهم علی با نوید

سلطانی علی ،اکبراست سعید

زسلطانیان نام یک قدرت است

دگر آن برادر که او نعمت است

دگر سلطانی اصغر هم محمد حمید

محمود مرتضی آن رضا هم که بید

ابراهیم زاده داش غلام رضا

که بودند برادر همی این دو

دگر ابراهیم نصرت اکبراست

حبیب مهدی هادی که کوچکتراست

فامیل دوستانی که نوروزی است

فریدون ابراهیم دگرمهدی است

صفرزاده اسکندر هم علی

مرادی حسن احمد ایرج یکی

سعادت محمد برادرش علی

دگر دوست ما بد حسین یوسفی

شجاعی اکبر هم غلامی مجید

نوری زاده کوروش و احمد رسید

برزگرمحمد دگر قدرت است

برادر بزرگتر که او نصرت است

اصغر بنده اکبر عباس شجعی

اکبر رحمتی با برادرش علی

رحمت بخشی جعفریان برات

اکبر با محمد پدر،اصغر نیک ذات

اکبر با محمد پدر،اصغر نیک ذات

بصیری نعمت رحمت است آن دگر

رحمت اصغر رجبیان صفر

عبدالهی آن مرد بی شور شر

بردیده غلامحسین هم برات

محمدعلی مصطفوی برادر برات

مجتبی برادرش مسلم جمعتی است

احمد با محمد هادی فاطمی است

آخوندی غضنفر اصغر با علی ابراهیم

صلاحی علی یحیی نواب مهدی باکریم

باقر زاده احمد بد هم رضا

بدانیم برادر بدند این دو تا

دگر مسعودی نام فامیلشان

فریدون فرامرز حسن بد برهان

زمسعودیان اصغر است حمید

غضنفر دگر اکبر اصغر رسید

عباس مسعودی با مصیب پدر

یحیی با سکندر،علی هم پسر

محمودی حسین با حسن اکبر است

برادر دگر مهدي اصغر است

جواد کاظم صابر محمد امیر

دگر صادق آن دوست بس بی نظیر

رضا حسین محمد جواد پورعلی

علی با محمد دوزنده رضا محمودی

محمد حسن لطفی قربان رحمان

که این هر چهار را برادر بدان

محمد حسن لطفی قربان رحمان

که این هر چهار را برادر بدان

عباس اصغرآخوندی قربانی

علی یک برادر اصغر هم دگر

آخوندی حبیب مهدی است حمید

ابوالفضل پسر دیگر است آن رشید

رضا مسلم آخوندی اکبردگر

علی یک برادر اصغر هم دگر

زپرویز میری و هم بو تراب

زمهدی و هادی چه خواهی جواب

رضایی رضاهم برادر ولی

برادر دگر نام او هم علی

امان الله میری هم محمد ذبیح.

علی با غلام اعلمی هم پسر آن ذبیح

 نوروزی قدرت مهدی هادی است

حاج اسفندیار با پسر ها،بهروز میری است

غلام حاجی با رضا صاحبی

فرهاد صاحبی با رضا نادری

نعمت آخوندی عباس جوشنی

عبدل آخوندی با حسین جوشنی

علی شاهمراد رستم پور علی

دگر آن برادر رضا پورعلی

هوشنگ اصغر عبدل کد خدا

حسین اسماعیل با محمد رضا

رضا حاج قربان بنی بخششم

.همی گوش کن پس تو این خواهشم

به فخرآبادی ها کنم افتخار

بخوانم ورا نیک به روزگار

شود نام نیکش به هر جا بلند

نویسم از این نام ها نیز چند

دگر دوستانی که در ده بدند

همه در درون قلعه خانه بدند

نویسم همی نامشان را کنون

شوم من شما را بدان رهنمون

زدر قلعه گویم وسلطانیان

ز بهروز هادی مهدی نشان

یکی ابراهیم بود دیگر حمید

غلامحسین صادقی با حمید

حمید با علی با محمد رضا

بخوان صادقی نام فامیل را

عبدل اصغر اعلمی نیز هست

که در درب قلعه بود خود هم نشست

اکبریشمه هم محمد رضا

برادر بدند نیز همی این دو تا

محمد جان نعمت است

غلامحسین حاج حسن رحمت است

باقر زاده اکبر دگر اصغر است

امان الله قد رت آن دیگر است

پسر یاسر است اسم او را بخوان

روح الله ذبیح باقر عبدل است

نوروزی عباس با ولی هم دل است

نصرت نوروزی را بدانش پدر

حجت نوروزی را بخوانش پسر

فضل الله فتح الله یدالله امین

نوروزی امان الله است امین

نوروزی دگر نام او نعمت است

دگر نوروزی نام او قدرت است

رضا پورسلطانی پسر هم علی

برادر محمد رضا اکبر است هادی

عباس اسدیان برادر هادی

برادر دگررا بخوانند حاجی

ابراهیم زاده مسلم محسن با رضا

میرزایی حبیب  حسن  با رضا

میرزایی دگر نام او اکبر است

پسر عم این اصغر است

کریمی غضنفر مظفر ابراهیم علی

حسن با محمد رضا آن دوی دیگری

قربان زاده اکبر پدر بد علی

قربان زاده قربان عمو دیگری

-فرازی محمد سجاد اصغر است

.برادررحمت آن دگراکبر است

محمد اصغر صلاحی رضا

برادر به اکبر بدند هر سه تا

غلامر ضا عباس حسین میری است

علی با محمد حسن میری است

حسن یحیی کبرایی خوب شاد

محمد مرادیان هم محمد رضا شاهمراد

پور عابدین غضنفر کریمی اکبر

برادرچو منصور ،مهدی هم دگر

ابوالقاسم جعفر اکبرحیدری

احمد محمود رحمان اسکندر حیدری

حیدری اکبر اصغر است با رضا

نوروزی مقدم حسین با رضا

یارمحمدی دوست بس بی ریا

درازای جو مانده از دوستان

که سجادی است نام فامیلشان

محمود علی با رضا احمد است سعید

خلیل جلیل عباس است مجید

مهدی هادی هاشم جعفر است

اسدیان ناصر عباس با علی هم است

حسن با حسین حاجی شاهرخی

محمد دگر بود رضا شاهرخی

رضا یحیی قاسمی پور ببین

ابراهیم حسین قاسمی پور چنین

دگر دوستان نیز بسیار هست

که در فخرآبادنیز دارند نشست

ندارم من اکنون از آنها به یاد

چه بسیار جوانان نیکو شاد

کسی اسم آنها چو گوید به من

دگر باره گویم از آنها سخن

جه بسیار از اینها که گفتم نیند

به دیگر سرا نزد یزدان زیند

روانشان به مینو بود شادمان

که فردا به آنها رسیم بی گمان

نوشتم در این نامه تا نامشان

بماند به گیتی بسی جاودان

دگرهال زیند شاد به روزگار

به هر کار باشند بس استوار

ازآنها که نامشان در این نامه نیست

بخواهم دو صد عذر ها من دویست

 

 

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه هفتم فروردین 1388 ساعت 13:42 | لینک ثابت |