تبليغاتX
فخرآباد ما

تبریک سال نو

سال نو را به همه دوستان و همشهریان عزیز تبریک می گوئیم و از خداوند متعال سالی نیکو و پر امید را برایتان خواهانیم.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه سی ام اسفند 1387 ساعت 15:0 | لینک ثابت |
 
خداوندا

 در این سالی که در پیش است

 نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای، لیکن

 در آغاز طلوع روشن سالی که می آید

 کمک کن تا رها سازم ز خود

 من

 کوله بار یک هزار و سیصد و افسوس

 هزار و سیصد و اندوه

 .

 .

 .

مرا در این سیه سودا، وین سرمای پر سوز و سکوت سایه های سرد

 یاری کن

 و با تدبیر پر مهرت

 سحرگاهان سروش سبز سیمای سعادت ساز ساقی

 هدیه ام فرما

 خداوندا

 نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای اما

 برای مردمان خوب این وادی

 عطا فرما

 هزار امید

هزار و سیصد آگاهی

 هزار و سیصد و هشتاد بهروزی

 هزار و سيصد و هشتاد و شش لبخند زيبا را

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در پنجشنبه بیست و نهم اسفند 1387 ساعت 21:0 | لینک ثابت |

تسلیت تاسوعا و عاشورای حسینی

فرا رسیدن ایام تاسوعا و عاشورای حسینی را به دوستداران آن حضرت تسلیت عرض می کنیم.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه هفدهم دی 1387 ساعت 14:5 | لینک ثابت |

امشب شب چله یا همان شب یلداست.خانواده های ایرانی در این شب باشکوه که شب آغاز زمستانست به جهت زنده نگه داشتن آیین ها و روسوم ملی به دور از هر دغدغه و نگرانی دور هم جمع می شوند و از هر دری سخن می گویند تا این بلند ترین شب سال را با خوشی بگذرانند.

در شب چله فخرآبادی ها  این مردمان سخت کوش حاشیه کویر،در کنار بزرگترهای فامیل شب چله را با خوردن آجیل ، هندوانه، شیرینی و میوه‌های خشک و تر دیگر و همچنین بیان خاطرات شیرین گذشته، با شکوه هرچه تمام‌تر در خانه و کاشانه‌شان جشن می‌گیرند.

البته یکی از میوه هایی هم که امسال جاش خیلی خالیه اناره که به علت سرمازدگی در این جشن پیدا نیست.

شادی هایتان به بلندای این شب. یلدا بر همه شما مبارک

شب یلدا

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در شنبه سی ام آذر 1387 ساعت 21:39 | لینک ثابت |

کشاورزی بود که بهترین ذرت منطقه را کشت می کرد و هر سال جایزه بهترین های کشت را دریافت می کرد. روزنامه نگاری برای تهیه گزارش به نزدش رفت که با چیز عجیبی روبرو شد.

روزنامه نگار متوجه شد که کشاورز هر سال از همان دانه ذرت مورد استفاده اش را به همسایه هایش هم می دهد. خیلی مشکوک به نظرش رسید.

رو به کشاورز کرد و گفت؛ چطوری است که بهترین دانه ای که در اختیار داری را به بقیه هم می دهی درحالی که آنها رقیبی در مسابقه و فروش می باشند و این تو هستی که هر سال برنده می شوی؟

کشاورز لبخندی زد و گفت؛ دلیلش خیلی ساده است. باد دانه های ذرت ریخته شده در مزرعه را جابجا می کند. اگر مرزعه همسایه تو دانه ذرتش نامرغوب باشد، آن دانه به مرزعه تو می آید و محصول تو هم نامرغوب می شود. در حالیکه اگر همگی دانه مرغوب داشته باشیم، در مرغوبیت محصول تو تغییری ایجاد نمی شود.

پس من با این کمکی که به آنها می کنم، در واقع دارم به خودم لطف و کمک می کنم.

گزارشگر برای مدت نسبتاً طولانی سکوت کرد و در فکر فرو رفت.

نتیجه اخلاقی؛زندگی روزمره ما هم به همین صورت است. اگر می خواهیم شاد باشیم. باید دیگران را شاد کنیم. تا دیگرانی پیدا شوند و ما را شاد کنند. و همین طور برای همه موارد .

همیشه شاد باشید.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387 ساعت 23:24 | لینک ثابت |

تبریک عید قربان

عید سعید قربان را به همه مسلمانان خصوصاْ همشهریان عزیز تبریک می گوئیم.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه نوزدهم آذر 1387 ساعت 12:34 | لینک ثابت |

امروز که برای گرفتن عکس از زمین های زعفران رفته بودم. تونستم عکس های جالبی بگیرم(لاقل از نظر خودم). الان که می خوام در مورد این عکس ها بنویسم، برداشتای متفاوت از اونها دارم که هرکدوم هم می تونی برا خودش نظری باشه. ولی بهتر دیدم که دو تا از اونا رو توی وبلاگ بزارم تا شما دوستان عزیز در مورد اونا نظر بدید(چقد من بنویسم یک کم هم شما کمک کنید!).

عکس اولی:

عکس دومی:

 

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در دوشنبه چهارم آذر 1387 ساعت 22:7 | لینک ثابت |

تبریک میلاد امام رضا

میلاد با سعادت حضرت امام رضا بر پیشگاه امام زمان و بر شما دوستان مبارک باد.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در دوشنبه بیستم آبان 1387 ساعت 13:0 | لینک ثابت |

مردی جلوی فروشگاه گل فروشی با ماشین ایستاد تا دسته گلی را برای ارسال به مادرش سفارش دهد.

زمانی که از ماشین پیاده شد دختر جوانی را دید که در پیاده رو نشسته و در حال گریه کردن است. رو به دختر کرد و گفت مشکلی پیش آمده؟ دختر جوان پاسخ داد؛ بله آقا. من می خواستم برای مادرم یک شاخه رُز قرمز بخرم و گران تر از پولی است که دارم.

 مرد لبخندی زد و گفت؛ با من بیا من پولش را پرداخت می کنم. بعد یک گل رُز قرمز خرید و به دختر داد. دسته گلی هم برای ارسال برای مادرش سفارش داد.

 زمانی که داشت سوار ماشینش می شد رو به دختر کرد و گفت؛ اگر تمایل دارید تا خانه شما را برسانم.دختر هم با خوشحالی قبول کرد. با هم به قبرستان رفتند و دختر گل را روی قبر مادرش گذاشت.

 مرد کمی اندوهگین شد و سریع به فروشگاه گل برگشت و سفارش ارسال را لغو کرد و دسته گل را گرفت و ۳۰۰ کیلومتر را تا خانه مادرش رانندگی کرد و گل را شخصاً به او داد.

******

نکته اخلاقی: والدین شما به محبت مصنوعی نیازی ندارند. همیشه به آنها سر بزنید و با آنها باشید چون همین که آنها را از دست دادید کار دیگری جز تاسف نخواهید داشت.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه پنجم مهر 1387 ساعت 11:54 | لینک ثابت |

كارشناسان هواشناسي جهان اعلام كردند: با توجه به نقشه هاي هواشناسي و دگرگوني  حجم ابرهاي باران زا موضوع خشكسالي در ايران، آرژانتين و استراليا از ابتداي ماه سپتامبر «يازده شهريورماه» بي معني خواهد بود.

 به گزارش اكونيوز، كارشناسان هواشناسي جهان در يك گردهمايي در بحث خشكسالي در شبكه راي گفتند: نقشه هاي دستگاه هاي موقعيت ياب ابرهاي باران زا، نشانگر بارش باران هاي شديد در سه كشور ايران، استراليا و آرژانتين است كه اين پاياني بر خشكسالي خواهد بود.

 گزارش بوستوگلاب آمريكا مي افزايد: در صورت ساماندهي منابع آبي از بارش هاي شديد باران در سه كشور استراليا ، آرژانتين و ايران و تبديل نشدن به سيل، ميانگين افزايش توليدات محصولات كشاورزي در سطح جهاني رشد محسوسي خواهد داشت.

دیشب اولین قطره های باران در منطقه بارید تا مردم امیدوار باشند که پیش بینی های هواشناسان، با لطف خدای منان به واقعیت تبدیل شود.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه بیست و دوم شهریور 1387 ساعت 12:26 | لینک ثابت |

 نگو به من ربط نداره !!!!!!

      

موش ازشكاف ديوار سرك كشيد تا ببيند اين همه سروصدا براي چيست . مرد مزرعه دار تازه از شهر رسيده بود و بسته اي با خود آورده بود و زنش با خوشحالي مشغول باز كردن بسته بود .موش لب هايش را ليسيد و با خود گفت : كاش يك غذاي حسابي باشد .‍اما همين كه بسته را باز كردند ، از ترس تمام بدنش به لرزه افتاد ؛ چون صاحب مزرعه يك تله موش خريده بود .موش با سرعت به مزرعه برگشت تا اين خبر جديد را به همه ي حيوانات بدهد . او به هركسي كه مي رسيد ، مي گفت : توي مزرعه يك تله موش آورده اند، صاحب مزرعه يك تله موش خريده است . . . مرغ با شنيدن اين خبر بال هايش را تكان داد و گفت :  آقاي موش ، برايت متأسفم . از اين به بعد خيلي بايد مواظب خودت باشي ، به هر حال من كاري به تله موش ندارم ، تله موش هم ربطي به من ندارد .

 

 

 

ميش وقتي خبر تله موش را شنيد ، صداي بلند سرداد و گفت : آقاي موش من فقط مي توانم دعايت كنم كه توي تله نيفتي ، چون خودت خوب مي داني كه تله موش به من ربطي ندارد. مطمئن باش كه دعاي من پشت و پناه تو خواهد بود . موش كه از حيوانات مزرعه انتظار همدردي داشت ، به سراغ گاو رفت . اما گاو هم با شنيدن خبر ، سري تكان داد و گفت :  من كه تا حالا نديده ام يك گاوي توي تله موش بيفتد.! او اين را گفت و زير لب خنده اي كرد ودوباره مشغول چريد شد .سرانجام ، موش نااميد از همه جا به سوراخ خودش برگشت و در اين فكر بود كه اگر روزي در تله موش بيفتد ، چه مي شود؟ در نيمه هاي همان شب ، صداي شديد به هم خوردن چيزي در خانه پيچيد . زن مزرعه دار بلافاصله بلند شد و به سوي انباري رفت تا موش را كه در تله افتاده بود ، ببيند .او در تاريكي متوجه نشد كه آنچه در تله موش تقلا مي كرده ، موش نبود ، بلكه يك مار خطرناكي بود كه دمش در تله گير كرده بود . همين كه زن به تله موش نزديك شد ، مار پايش را نيش زد و صداي جيغ و فريادش به هوا بلند شد. صاحب مزرعه با شنيدن صداي جيغ از خواب پريد و به طرف صدا رفت ، وقتي زنش را در اين حال ديد او را فوراً به بيمارستان رساند. بعد از چند روز ، حال وي بهتر شد. اما روزي كه به خانه برگشت ، هنوز تب داشت . زن همسايه كه به عيادت بيمار آمده بود ، گفت :« براي تقويت بيمار و قطع شدن تب او هيچ غذايي مثل سوپ مرغ نيست .» مرد مزرعه دار كه زنش را خيلي دوست داشت فوراً به سراغ مرغ رفت و ساعتي بعد بوي خوش سوپ مرغ در خانه پيچيد.اما هرچه صبر كردند ، تب بيمار قطع نشد. بستگان او شب و روز به خانه آن ها رفت و آمد مي كردند تا جوياي سلامتي او شوند. براي همين مرد مزرعه دار مجبور شد ، ميش را هم قرباني كند تا باگوشت آن براي ميهمانان عزيزش غذا بپزد . روزها مي گذشت و حال زن مزرعه دار هر روز بدتر مي شد . تا اين كه يك روز صبح ، در حالي كه از درد به خود مي پيچيد ، از دنيا رفت و خبر مردن او خيلي زود در روستا پيچيد. افراد زيادي در مراسم خاك سپاري او شركت كردند. بنابراين ، مرد مزرعه دار مجبور شد ، از گاوش هم بگذرد و غذاي مفصلي براي ميهمانان دور و نزديك تدارك ببيند . حالا ، موش به تنهايي در مزرعه مي گرديد و به حيوانان زبان بسته اي فكر مي كرد كه كاري به كار تله موش نداشتند !

 

و اينكه....

 

اگر شنيدي مشكلي براي كسي پيش آمده است و ربطي هم به تو ندارد ، كمي بيشتر فكر كن. شايد خيلي هم بي ربط نباشد.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در شنبه هشتم تیر 1387 ساعت 14:9 | لینک ثابت |
امروز دوشنبه سيزدهم بهمن ماه پس از يک هفته رنج بيهوده و ديدار چهره‌هاي بيهوده تر و شخصيت‌هاي مدرج، گذرنامه را گرفتم و براي چهارشنبه جا رزرو کردم ... عازم سفرم و به حکم شرع ،در اين سفر بايد وصيت کنم. وصيت يک معلم که از هيجده سالگي تا امروز، جز تعليم کاري نکرده و جز رنج چيزي نيندوخته است، چه خواهد بود؟ جز اينکه همه قرض‌هايم را از اشخاص و از بانکها با نهايت سخاوت و بي دريغي « تماما » واگذار مي کنم به همسرم که از حقوقم ( اگر پس از فوت قطع نکردند ) و حقوق‌اش و فروش کتابهايم و نوشته‌هايم و آنچه دارم و ندارم، بپردازد... من مي‌دانستم که به جاي کار در فلسفه و جامعه شناسي و تاريخ اگر آرايش مي‌خواندم يا بانکداري و يا گاوداري، امروز وصيتنامه‌ام به جاي يک انشاي ادبي، شده بود صورتي مبسوط از سهام و املاک و منازل و مغازه‌ها و شرکت‌ها و دم و دستگاهها که تکليفش را بايد معلوم مي کردم و مثل حال « به جاي اقلام » الفاظ رديف نمي کردم... فرزندم ! تو مي تواني « هر گونه بودن » را که بخواهي باشي، انتخاب کني. اما آزادي انتخاب تو در چهارچوب حدود انسان بودن محصور است. با هر انتخاب بايد انسان بودن نيز همراه باشد وگرنه ديگر از آزادي و انتخاب سخن گفتن بي‌معني است، که اين کلمات ويژه خداست و انسان و ديگر هيچ کس... تو هر چه مي خواهي باش، اما آدم باش. اگر پياده هم شده است سفر کن. در ماندن مي پوسي. هجرت کلمه بزرگي در تاريخ «شدن» انسان‌ها و تمدن‌هاست. اروپا را ببين. اما وقتي ايران را ديده باشي، وگرنه کور رفته‌اي، کر باز گشته‌اي... اما تو، سوسن ساده مهربان احساساتي زيباشناس منظم و دقيق، و تو، ساراي رند عميق عصيانگر مستقل! براي شما هيچ توصيه‌اي ندارم. در برابر اين تند بادي که بر آينده پيش ساخته شما مي وزد، کلمات که تنها امکاناتي است که اکنون در اختيار دارم، چه کاري مي توانند کرد؟... و اما تو همسرم، چه سفارشي مي توان به تو داشت؟ تو که با از دست دادن من هيچ کس را در زندگي کردن از دست نداده‌اي. نبودن من خلايي در ميان داشتن‌هاي تو پديد نمي‌آورد، و با اين حال که چنان تصويري از روح من در ذهن خود رسم کرده‌اي، وفاي محکم و دوستي استوار و خدشه ناپذيرت به اين چنين مني، نشانه روح پر از صداقت و پاکي و انسانيت توست... آرزوي ديگرم اين بود که يک سهم آب و زمين از کاهه بخرم به نام مادرم وقف کنم و درآمدش صرف هزينه تحصيل شاگردان ممتاز مدرسه اين ده شود که در سبزوار تحصيلات شان را تا سيکل يا ديپلم ادامه دهند... و خدا را سپاس مي گزارم که عمر را به خواندن و نوشتن و گفتن گذراندم که بهترين «شغل» را در زندگي، مبارزه براي آزادي مردم و نجات ملتم مي‌دانستم و اگر اين دست نداد بهترين شغل يک آدم خوب، معلمي است و نويسندگي و من از هيجده سالگي کارم اين هر دو... و آخرين وصيتم به نسل جواني که وابسته آنم، و از آن ميان به خصوص روشنفکران و از اين ميان بالاخص شاگردانم که هيچ وقت جوانان روشنفکر همچون امروز نمي توانسته اند به سادگي، مقامات حساس و موفقيت‌هاي سنگين به دست آورند، اما آنچه که در اين معامله از دست مي دهند، بسيار گرانبهاتر از آن چيزي است که بدست مي‌آورند. و ديگر اين سخن لاادري فرنگي که در ماندن من سخت سهيم بوده است که «شرافت مرد همچون بکارت يک زن است. اگر يک بار لکه‌دار شد ديگر هيچ چيز جبرانش را نمي‌تواند.» « علي شريعتي » 13/11/1348
نوشته شده توسط يك فخرآبادي در پنجشنبه سی ام خرداد 1387 ساعت 17:49 | لینک ثابت |
عجیب تر از عجیب:

در اين دنياي عجيب و غريب از ديدن خيلي از چيزها هاج و واج مي شوي اين هم گوشه‌اي از آن اطلاعات عجيب . در اين دنياي سرشار از شگفتي نميشه‌ خيلي از چيزها را باور نکني .
يک سوسک حمام مي‌تواند 9 روز بدون سر زندگي کند تا اينکه از گرسنگي بميرد.يک کوروکوديل نمي‌تواند زبانش را بيرون در بياورد.حلزون مي‌تواند 3 سال بخوابد.به طور ميانگين مردم از عنکبوت بيشتر مي‌ترسند تا از مرگ!اگر جمعيت چين به شکل يک صف از مقابل شما راه بروند، اين صف به خاطر سرعت توليد مثل هيچ‌وقت تمام نخواهد شد. خطوط هوايي آمريکا با کم کردن فقط يک زيتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جويي کند.ملت آمريکا بطور ميانگين روزانه 73000 متر مربع پيتزا مي‌خورند.چشم‌هاي شترمرغ از مغزش بزرگتر است. بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد ميشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگي ظاهر مي‌شوند. کوبيدن سر به ديوار 150 کالري در ساعت مصرف مي‌کند.پروانه‌ها با پاهايشان مي‌چشند. گربه‌‌ها مي‌توانند بيش از يکصد صدا با حنجره خود توليد کنند در حاليکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!ادرار گربه زير نور سياه مي‌درخشد. تعداد چيني‌هايي که انگليسي بلدند، از تعداد آمريکايي‌هايي که انگليسي بلدند، بيشتر است!! دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطي که طرفين خون خود را بر گردن بگيرند.فيل‌ها تنها حيواناتي هستند که نمي‌توانند بپرند.هر بار که يک تمبر را ميليسيد 10/1 کالري انرژي مصرف مي‌کنيد.فورييه 1865 تنها زماني بود که ماه کامل نشد.کوتاهترين جمله کامل در زبان انگليسي I am است.اگر عروسک باربي را زنده تصور کنيد سايزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتي‌متر خواهد بود با گردني 2 برابر بلندتر از يک انسان نرمال.تمام خرسهاي قطبي، چپ دست هستند. اگر يک ماهي قرمز را در يک اتاق تاريک قرار دهيد، کم کم رنگش سفيد مي‌شود. اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فرياد بزنيد، انرژي صوتي لازم براي گرم کردن يک فنجان قهوه را توليد کرده‌ايد.در مصر باستان افراد روحاني تمام موهاي بدن خود را مي‌کندند حتي ابروها و موژه‌ها. کوتاه‌ترين جنگ در تاريخ در سال 1896 بين زانزيبار و انگلستان رخ داد که 38 دقيقه طول کشيد.در 4000 سال گذشته هيچ حيوان جديدي رام نشده است.هيچ‌وقت نميتواني با چشمان باز عطسه کني.تعداد انسان‌هايي که به وسيله خر کشته مي‌شوند، از انسان‌هايي که در سانحه هوايي مي‌ميرند بيشتر است.چشم‌هاي ما از بدو تولد همين اندازه بوده‌اند، اما رشد دماغ و گوش ما هيچ‌وقت متوقف نمي‌شوند. هر تکه کاغذ را نمي‌توان بيش از 9 بار تا کرد.در هرم خئوپوس در مصر که 2600 سال قبل از مبلاد ساخته شده است، به اندازه‌اي سنگ به کار رفته که مي‌توان با آن ديواري آجري به ارتفاع 50 سانتي‌متر دور دنيا ساخت. اگرتمام رگ‌هاي خوني را در يک خط بگذاريم، تقريبا 97000 کيلومتر مي‌شود.وقتي مگس بر روي يک ميله فولادي مي‌نشيند، ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم مي‌شود.آمريکا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.عدد 2520 را مي‌توان بر اعداد 1 تا 10 تقسيم نمود، بدون آن‌که خارج قسمت کسري داشته باشد.30 برابر مردمي که امروزه بر سطح زمين زندگي مي‌کنند، در زير خاک مدفون شده‌اند.تنها حيواني که نمي‌تواند شنا کند، شتر است.شيشه در ظاهر جامد به نظر مي‌رسد ولي در واقع مايعي است که بسيار کند حرکت مي‌کند. در هر ثانيه بيش از 5000 بيليون بيليون الکترون به صفحه تلويزيون برخورد مي‌کند و تصويري را که شما تماشا مي‌کنيد، بوجود مي‌آورد.شانس شبيه بودن دو اثر انگشت، يک به 64 ميليارد است.يک ليتر سرکه در زمستان سنگين‌تر از تابستان است.قد انسان تا 20، 25 سالگي و گاها 40 سالگي بلند مي‌شود و از چهل سالگي به بعد، قد انسان هر دو سال حدود 6 ميلي‌متر کوتاه مي‌شود.فقط با از دست دادن يک درصد از آب بدن، احساس تشنگي مي‌کنيم!دهان انسان روزانه يک ليتر بزاق توليد مي‌کند.چيتا يا يوزپلنگ سريع‌ترين حيوان خشکي است. او در عرض فقط 3 ثانيه 100 کيلومتر در ساعت سرعت مي‌گيرد. رکوردي که حتي سريع‌ترين خودروهاي فراري هم نتوانسته‌اند بشکنند.کرم‌هاي ابرشيم در 56 روز، 86 هزار برابر خود غذا مي‌خورند. تنها قسمت بدن که خون ندارد، قرينه چشم است. شتر در 3 دقيقه 95 ليتر آب مي‌خورد

 

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

ایمیلی از دوستی به دستم رسید با عنوان مصاحبه با خدا ، بهتر دیدم برای مطالعه تمامی دوستا ن آنرا در این پست بزارم ، با امید به اینکه برای یک لحظه کوچک ما را به فکر وادارد .

 

من از خدا سؤال كردم: « چه چيزي درآدمها شما را بيشتر متعجب مي كند؟»

خدا جواب داد....

« اينكه از دوران كودكي خود خسته مي شوند و عجله دارند كه زودتر بزرگ شوند...و دوباره آرزوي اين را دارند كه روزي بچه شوند»

«اينكه سلامتي خود را به خاطر بدست آوردن پول از دست مي دهند و سپس پول خود را خرج مي كنند تا سلامتي از دست رفته را دوباره باز يابند»

«اينكه با نگراني به آينده فكر مي كنند و حال خود را فراموش مي كنند به گونه اي كه نه در حال و نه در آينده زندگي مي كنند»

«اينكه به گونه اي زندگي مي كنند كه گويي هرگز نخواهند مرد و به گونه اي مي ميرند كه گويي هرگزنزيسته اند»

 

دست خدا دست مرا در بر گرفت و مدتي به سكوت گذشت....

سپس من سؤال كردم:

«به عنوان پرودگار، دوست داري كه بندگانت چه درسهايي در زندگي بياموزند؟»

 

خدا پاسخ داد:

 

« اينكه ياد بگيرند نمي توانند كسي را وادار كنند تا بدانها عشق بورزد. تنها كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه اجازه دهند خود مورد عشق ورزيدن واقع شوند»

« اينكه ياد بگيرند كه خوب نيست خودشان را با ديگران مقايسه كنند»

«اينكه بخشش را با تمرين بخشيدن ياد بگيرند»

« اينكه رنجش خاطر عزيزانشان تنها چند لحظه زمان مي برد ولي ممكن است ساليان سال زمان لازم باشد تا اين زخمها التيام يابند»

« ياد بگيرند كه فرد غني كسي نيست كه بيشترين ها را دارد بلكه كسي است كه نيازمند كمترين ها است»

« اينكه ياد بگيرند كساني هستند كه آنها را مشتاقانه دوست دارند اما هنوز نمي دانند كه چگونهاحساساتشان را بيان كنند يا نشان دهند»

« اينكه ياد بگيرند دو نفر مي توانند به يك چيز نگاه كنند و آن را متفاوت ببينند»

« اينكه ياد بگيرند كافي نيست همديگر را ببخشند بلكه بايد خود را نيز ببخشند»

 

باافتادگي خطاب به خدا گفتم:

« از وقتي كه به من داديد سپاسگذارم»

و افزودم: « چيز ديگري هم هست كه دوست داشته باشيد آنها بدانند؟»

خدا لبخندي زد و گفت...

«فقط اينكه بدانند من اينجا هستم»

« هميشه»

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در شنبه بیست و پنجم خرداد 1387 ساعت 19:51 | لینک ثابت |

طلیعه بهار ،آرایش دوباره باغ وبوستان

 

رویش جوانه ها وپوشش سبزه ها

 

آهنگ چرخشش زمین وآوای پرندگان

 

طراوت باران وخرمی باغها

 

همه وهمه انسان را به دگرگونی وتحولی عمیق وهراهی با طبیعت فرا می خواند.

 

نوروز ۲۵۶۷     و۱۳۸۷شمسی

 

به شما خوش بگذره.

 

سال نو

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در پنجشنبه یکم فروردین 1387 ساعت 13:23 | لینک ثابت |

* اولين معنايي كه از عيد به ذهن ميرسد، تغييراتي است كه انسان از ظاهر خود و يا در طبيعت ميبيند . اين آرايش ظاهري همچون پوشيدن لباس نو و آمدن بهار طبيعت به يك معنا عيد ناميده شده است .

* در روايتي از امير المومنين علي عليه السلام آمده است كه : هر روزي كه انسان در آن به زشتي آلوده نگردد آن روز عيد است چرا كه زشتي مهمترين بستر ظهور نزاع ميان آدميان است وباعث برهم خوردن آرامش دروني و بيروني انسانها ميگردد و اين همان چيزي است كه با عيد يعني آرامش و شادماني منافات دارد .

* از سوي ديگر حركت انسانها به سوي علم و معرفت همواره با شادماني و نشاط توأم است خاصه آنكه وقتي انسان معناي جديدي كشف ميكند ، ابتهاج زائد الوصفي تمام وجود آدمي را در بر ميگيرد ، آن لحظه تازه عيد ناميده ميشود .

* معناي ديگري كه از عيد,عارفان به ما آموخته اند ، جان باختن و قرباني كردن جان خويش در پاي معشوق است . و نماد ظاهري آن ايام حج و عيد قربان است كه حيواني را انسان به عنوان تحفه و هديه به طرف جايگاه معيني ميبرد تا براي كامل شدن عبادت قرباني كند . مولوي در اين معنا گفته است :

خويش فربه مينماييم از پي قربان عيد كان قصاب عاشقان بس خوب و زيبا ميكشد

* كشته شدن در پاي محبوب و قرباني كردن خود مهمترين تعريفي است كه مولوي ازعيد به ما ميدهد

* در تمامي اين تعريفها عيد براي انسان مطرح شده است ،يعني ما در شرايط ويژه اي احساس مباركي و نو شوندگي داريم . اما به نظر ميرسد اين تازگي قبل از آنكه در رابطه با ما معني شود در باره توليد كننده اين شرايط يعني خداوند بايد معنا شود . چون خداوند « بديع السموات و الارض است » و خود را با عنوان «فتبارك الله احسن الخالقين» به ما معرفي نموده است . واز سوي ديگر اين مباركي در تمامي ملك و ملكوت عالم جاري است ، لذا از اين خداي بزرگ و مبارك ميتوان هرلحظه طعم مباركي را چشيد به همين دليل اگر عيدي است اولاً از آن خداست نه از آن آدميان ، و اين معنا با ساير تعاريف آمده در باب عيد يك فرق گوهري دارد كه آن محوريت خداست .


عيد سعيد قربان بر تمامي همشهریان فخرابادی مبارك باد

 

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه سی ام آذر 1386 ساعت 8:30 | لینک ثابت |

 میلاد با سعادت اختر تابناک امامت ، امام هشتم را به همه همشهریان عزیز تبریک می گوییم.

التماس دعا

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در چهارشنبه سی ام آبان 1386 ساعت 20:2 | لینک ثابت |

دانستني هايي كه شايد نمي دانستيد

 

*هر تكه كاغذ را نميتوان بيش از 9 بار تا كرد.

*در هرم خئوپوس در مصركه 2600 سال قبل از ميلاد ساخته شده است به اندازه اي سنگ بكار رفته كه ميتوان با ان ديواري اجري به ارتفاع 50 cmدر دور دنيا ساخت.

*هر سال از 600/557/31ثانيه تشكيل شده است.

*بزرگترين گل جهان فلوزيا نام دارد .

*بيشترين ضربان قلب راقناريها با1000بار در دقيقه وكمترين را فيل با27 بار در دقيقه دارد.

*اگر تمام رگهاي خوني را در يك خط بگذاريم تقريبا 97000 كيلو متر ميشود.

*سرعت صوت در فولاد 14 بار سريعتر از سرعت ان در هواست.

*وقتي مگس بر روي يك ميله فولادي مينشيند ميله فولادي به اندازه دو ميليونيم ميليمتر خم ميشود.

*نور خورشيد فقط تا عمق 400متري اب دريا نفوذ ميكند.

*امريكا تا 50 ميليون سال ديگر دو نيم خواهد شد.

*عدد 2520 را ميتوان بر اعداد 1 تا10 تقسيم نمود بدون انكه خارج قسمت كسري داشته باشد.

*فشار در مركز خورشيد تقريبا700ميليون تن بر452/6سانتي متر مربع است.

*طول عمر مردم سويد و ژاپن از ديگر ملل جهان بيشتر است.

*شيشه در ظاهر جامد به نظر ميرسدولي در واقع مايعي است كه بسيار كند حركت ميكند.

*داغ ترين نقطه كره زمين در دالول اتيوپي است . در اين منطقه در يك روز عادي دماي هوا در سايه به 94 درجه فارنهايت ميرسد.

*ابشار آنجل در ونزوئل20 بار بلندتر ازابشار نياگارا است.

 

 

*يك ليتر سركه درزمستان سنگينتراز تابستان است.

*30برابر مردمي كه امروزه بر سطح زمين زندگي ميكنند در زير خاك مدفون شده اند.

*نزديكترين ستاره به زمين بعد از خورشيدالفامنچوري است كه فاصله ان تا زمين 3/4سال نوري است.

*تنها حيواني كه نمي تواند شنا كند شتر است.

*فلز اوسميم سنگينترين ماده روي زمين است .

*ايا ميدانيد ۶۰٪ از ماهواره هاي جهان نظامي و ۴۰٪ بقيه غير نظامي است.

*در هر ثانيه بيش از ۵۰۰۰ بيليون بيليون الكترون به صفحه تلويزيون بر خورد ميكند و تصويري را كه شما تماشا ميكنيد بوجود مي اورد.

*ايا ميدانيد شانس شبيه بودن دو اثر انگشت - يك به 64 ميليارد است‌.‏


ادامه مطلب
نوشته شده توسط يك فخرآبادي در پنجشنبه دهم آبان 1386 ساعت 11:37 | لینک ثابت |

منم پرورده افسانه عشق          منم دردی کش پیمانه عشق

تمام شهر را دیوانه دیدم           چه کفت ان شاهد فرزانه عشق

عید سعید فطر بر تمامی همشهریان فخرابادی مبارک باد .

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در جمعه بیستم مهر 1386 ساعت 14:38 | لینک ثابت

الهی نامه رمضان

 

 

الهی! هر که را عقل دادی چه ندادی ، و هر که را عقل ندادی چه دادی ؟     

 

خدایا : عقیده مرا ازدست " عقده ام"مصون بدار.

 

خدایا : به من قدرت تحمل عقیده "مخالف" ارزانی کن .

 

خدایا : رشدعقلی وعلمی مرا از فضیلت "تعصب" "احساس" و "اشراق" محروم نساز.

 

خدایا : مرا همواره اگاه وهوشیار دار تا پیش ازشناختن درست وکامل کسی قضاوت نکنم.

 

خدایا : جهل آمیخته باخودخواهی و حسد مرا رایگان ابزار قتاله دشمن برای حمله به دوست نسازد.

 

خدایا : شهرت منی را که:"میخواهم باشم" قربانی منی که " میخواهند باشم" نکند.

 

خدایا : درروح من اختلاف در "انسانیت" را به اختلاف در فکر واختلاف در رابطه با هم میامیز. آن چنان که نتوانم این سه قوم جدا از هم را باز شناسم.

 

خدایا : مرا به خا طر حسد کینه و غرض عمله در امان دار.

 

خدایا : خودخواهی را چندان درمن بکش تاخودخواهی دیگران را احساس نکنم واز آن در رنج نباشم.

 

خدایا : مرا در ایمان « اطاعت مطلق بخش تا در جهان عصیان مطلق« باشم.

 

خدایا: « تقوای ستیزم» بیاموز تا درانبوه مسوولیت نلغزم و از تقوای پرهیز مصونم دار تا در خلوت عزلت نپوسم.

 

خدایا : مرا به ابتذال آرامش و خوشبختی مکشان. اضطرابهای بزرگ غمهای ارجمند و حیرتهای عظیم را به روحم عطا کن. لذت ها را به بندگان حقیرت بخش و دردهای عزیز بر جانم ریز.

 

( برگرفته از نیایش نامه دکتر علی شریعتی )

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در پنجشنبه پنجم مهر 1386 ساعت 11:42 | لینک ثابت |

با توجه به اين كه در فخرآباد ما شاعران و نويسندگان متون ادبي بسیاری داريم ولي هيچ یک از این دوستان دست نوشته ها و آثار خود را تاکنون منتشر نكرده اند، تصميم گرفتيم در وبلاگ آثار اين بزرگان را منتشر كنيم. لذا از تمامی دوستانی كه در اين زمينه ها داراي آثاري هستند درخواست مي كنيم آثار خود را در اختيار ما قرار دهند تا با نام خود آنها در وبلاگ فخرآباد قرار دهيم.

 پيشاپيش از همكاري شما عزيزان كمال تشكر را داریم.

 

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه چهارم اردیبهشت 1386 ساعت 1:24 | لینک ثابت |

تحصيلكرده هاي فخراباد موهبتي كه فخراباد ما از آن سودي نبرده است !!!

 

از شاخص هاي اصلي در زمينه پيشرفت هر شهر يا روستايي ميزان افراد تحصيلكرده آن شهر يا روستا است و هرچه تعداد افراد با تحصيلات عاليه در يك منطقه بيشتر باشند ميتوان آن روستارا مترقي تر تصور نمود .

درصد قابل توجهي از مردم " فخراباد ما " داراي تحصيلات عاليه و فرهنگي هستند و از اين حيث در ميان تمامي روستاهاي شهرستان شرايط منحصر بفردي دارد ولي آيا براستي از اين پتانسيل در جهت پيشرفت فخراباد استفاده اي شده است ؟ و آيا اين قشرتحصيل كرده دين خود را به سرزمين مادري خود ادا كرده اند ؟

 

غيرت و تعصب فخراباديها به سرزمين مادري خود و نام فخراباد هميشه زبانزد خاص و عام بوده است ، پس اين فرض كه اين دوستان نخواسته اند براي شهر و ديار خود كاري بكنند و قدمي در جهت رفع مشكلات فخراباد بردارند ، مردود است . پس چگونه است كه مشكلات نه چندان حاد فخراباد در سالهاي اخير كماكان به قوت خود باقيست و قدمي مثبت در جهت رفع اين مشكلات برداشته نشده است ، آيا براستي فخراباديهاكه در هر ارگان و يا سازمان دولتي و غير دولتي نفوذ قابل توجهي دارند از عهده رفع اين مشكلات پيش پا افتاده برنيامده اند ؟ مطمينا اين گونه نيست . در سالهاي اخير قشر تحصيل كرده و فرهنگي فخراباد آگاهانه و يا ناآگاهانه به حاشيه رانده شده اند . افرادي پستهاي حساس روستا را به دست گرفته اند كه هيچ برنامه مشخصي در جهت رفع مشكلات روستا نداشته اند و در جهت پيشرفت روستا اقدام خاصي انجام نداده اند. بي برنامه اي مقامات محلي فخراباد و عدم اطلاع رساني از مشكلات روستا و درخواست همكاري و همفكري از قشر تحصيل كرده فخراباد در جهت رفع اين مشكلات باعث شده است كه اين مشكلات كماكان بقوت خود باقي مانده و بمرور زمان تبديل به معضل شود .

پس دوستان بياييم از گذشته درس عبرت بگيريم و با نگاهي مثبت به آينده بنگريم و باور كنيم كه :

 

·          مشكلات روستا ، مشكل يكايك ماست و قشر تحصيل كرده فخراباد وظيفه سنگين تري در جهت رفع اين معضلات دارد .

·       فعل خواستن را بخوبي صرف كنيم و انجام وظيفه در حد عالي را از مقامات محلي كه مسوليتي را قبول كرده اند بخواهيم زيرا كه بي تفاوتي ما باعث ميشود كه اين مسولين دچار روزمرگي شده و نهايتا اين فخراباد ماست كه تاوان اين بي تفاوتي ها را تا ساليان سال پس خواهد داد .

·       هميشه رسيدن به شرايط آرماني روستا را مد نظر داشته باشيم و انجام مسايل و امور پيش پا افتاده ما را از پيمودن مسير  فخراباد مترقي باز ندارد .

·       نگذاريم بي مهر ي هاي سالهاي اخير  كه از طرف قشر خاص و گاها آگاهانه بر ما تحصيل كرده ها و فرهنگي ها تحميل شده  است ما را به حاشيه رانده و ميدان عمل براي عده اي بي منطق و بي برنامه در خصوص مسايل روستا باز شود .

·       فرهنگ سازي و ارتقاء سطح فرهنگي هر روستا نعمتي است كه به مرور وگذشت زمان حاصل ميشود بياييم با برنامه اي منسجم و با آرمان فخراباد مترقي در اين زمينه پيشگام باشيم .

·       منتظر نمانيم كه كسي در جهت رفع مشكلات روستا از ما تقاضا نمايد ، فخراباد مترقي را آرزوي خود بدانيم و اگر كاري از دست ما در جهت رفع معضلات روستا برميآيد منتظر در خواست مسولين محلي و يا اشخاص ديگري نمانيم .

·       بياييم همديگر را دوست داشته باشيم و در خصوص عملكرد افراد پيشداوري نكنيم و قدردان زحمات افرادي كه قدمي در جهت اعتلاي جايگاه فخراباد برميدارند ، باشيم

·       از موهبتي كه خداوند به ما لطف نموده است و با صرف هزينه از بيت المال شرايط تحصيل و ترقي ما فراهم شده است ، با خدمت به مردم و همشهريان خودمان مراتب شكرگذاري اين موهبت الهي را بجا آوريم .

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه بیست و یکم فروردین 1386 ساعت 18:43 | لینک ثابت |

ایرانیان از روزگاران بسیار دور ( حتی پیش از 2000 سال پیش) در هنگام نوروز سفره ای دربردارنده ی خوراکی ها و نمادهای گوناگون را درست می کردند که امروزه نیز با آن که دگرگونی هایی در آن راه یافته است باز هم همه ی مردم آن را در هنگام نوروز درست می کنند.

 

امروزه در ایران و کشورهای نزدیک آن، که چند صد سال بخشی از ایران و پادشاهی ایران بوده اند و فرهنگ پربار آریاییان را به ارث برده اند (مانند تاجیکستان، افغانستان و ...)، جشن نوروز با شکوه و جلوه ی ویژه ای برگزار می شود. به ویژه در ایران که خاستگاه نوروز است.

 

در این روز در هر خانه سفره ای با نام "سفره ی هفت سین" را درست می کنند که در آن هفت خوراکی که نماد مزه های گوناگون هستند چیده می شود؛ نام آن ها چنین اند:

 

 1. سیر   2. سنجد   3. سمنو   4. سیب   5. سماق   6. سرکه   7. سبزه

 

که هفتمین نماد (سبزه) بیشتر نماد سبزی و خرمی و یادآوری فرارسیدن بهار است تا شناسای یک مزه. در کنار این هفت نماد خوراکی ها، نمادهای دیگری نیز در این سفره جای داده می شود که چنین اند:

 

1. دو ماهی درون تنگ آب   2. تخم مرغ   3. انار   4. سکه ی تازه ضرب شده   5. نارنج   6. قرآن

 

در کنار این‌ها آینه، گلاب، آرد، نان، نقل و شیرینی هم در این سفره جای دارد. در زیر مفهوم این نمادها، به کوتاهی، آورده شده است:  

سفره هفت سين


ادامه مطلب
نوشته شده توسط يك فخرآبادي در چهارشنبه یکم فروردین 1386 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

شهادت هشتمين اختر تابناك آسمان امامت و ولايت را به همه همشهريان عزيز و كليه دوستداران آن حضرت تسليت عرض مي نماييم.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه بیست و نهم اسفند 1385 ساعت 7:39 | لینک ثابت |

"نوروز" نخستین روز از نخستین ماه سال است؛ هنگامی که شکوفه ها باز و برف کوه ها آب می شود. شب و روز برابرند (هر دو 12 ساعت) و خوش‌آیندترین آب و هوای سال تن آدمی را می نوازد. معنی نوروز "روز نو" (روزگار نو و جدید) است و یکی از چرایی هایی که برای این نام‌گذاری گفته اند آن است که این روز نخستین روز از بهار است و درواقع به خاطر تازگی و از نو سبز شدن و زنده شدن گیاهان و طبیعت انگار که "روزگاری نو" پدید آمده است و زندگی از نو آغاز شده است. باید هشیار بود که "نوروز" یک جشن باستانی است و نباید آن را جشن سال نو دانست. در واقع سال نو به دستگاه سال شماری و ماه شماری هر کشوری بستگی دارد؛ برای نمونه سال نوی مسیحیان در زمستان است و سال نوی تازیان همواره در حال چرخیدن در فصل های گوناگون و این که سال نوی ما با جشن نوروز در یک زمان رخ می دهد نباید ما را به گژپنداری کشاند و "نوروز" را جشن سال نو همان گونه که در میان دیگر مردمان جهان مرسوم است بپنداریم. چرایی برگزاری نوروز، همان گونه که داستان ها و نوشته های کهن، به ما می گویند نه آن است که سال نو شده است و برای نمونه 1385 شده است 1386، دلیل درستش آن گونه که یکی از داستان ها به ما می گوید "زایش و باروری طبیعت" است؛ و این که ما ایرانیان آغاز سال نو را با آغاز باروری طبیعت (نوروز) همزمان کرده ایم دلیل دیگری است بر سرشتگرا (بنیادگرا، اصل گرا) بودن ما.

 

ایرانیان پیش از اسلام زرتشتی بودند و در دین زرتشتی (مزدایی) جشن های بزرگ و باشکوه بسیاری که هر یک نشانی از سپاسگزاری از خداوند بزرگ بوده است برگزار می شده است مانند: "نوروز"، "یلدا"، "فروردینگان"، "اردیبهشتگان"، "خوردادگان"، "تیرگان"، "امردادگان"، "شهریورگان"، "مهرگان"، "آبانگان"، "آذرگان"، "دیگان"، "بهمنگان"، "سپندارمذگان"، "سده"، "چهرشنبه سوری" و ... که پس از تاخت و تازهای بی رحمانه ی تازیان (عربان) و مغول ها و فرهنگ سوزی و کتاب سوزی آنها تنها "نوروز"، "یلدا" و "چهارشنبه سوری" هنوز هم زنده و پابرجا هستند و با شکوه گذشته برگزار می شوند، به ویژه "نوروز" که همگان را به شور و هیجان وا می دارد. خوشبختانه جشن های "سده"، مهرگان" و "سپندارمذگان" دارند جای خود را در میان جوانان ایرانی باز می کنند و شادابی را برای ایرانیان به ارمغان می آورند.

نورزوتان پیروز   

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 ساعت 20:28 | لینک ثابت |

اين وبلاگ با هدف آشنايي بهتر با روستاي فخراباد در دست ايجاد ميباشد. اميدواريم در پرتو الطاف ايزد منان و ياري همشهريان عزيز در اين راه موفق باشيم.نظرات شما در هر چه بهتر شدن اين وبلاگ به ما ياري خواهد رساند.منتظر مطالب جديد ما باشيد.

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در سه شنبه هفدهم بهمن 1385 ساعت 17:45 | لینک ثابت |

... آن چه در كوير مي‌رويد، گز و تاق است. اين درختان بي‌باك صبور و قهرمان كه علي‌رغم كوير، بي‌نياز از آب و خاك و بي‌چشم داشت نوازشي و ستايشي، از سينه خشك و سوخته كوير به آتش سر مي‌كشند و مي‌ايستند و مي‌مانند؛ هر يك رب النوعي! بي‌هراس، مغرور، تنها و غريب. گويي سفيران عالم ديگرند كه در كوير ظاهر مي‌شوند اين درختان شجاعي كه در جهنم مي‌رويند. اما اينان برگ و باري ندارند، گلي نمي‌افشاند، ثمري نمي‌توانند داد، شور جوانه‌زدن و شوق شكوفه بستن و اميد شكفتن، در نهاد ساقه‌شان يا شاخه‌شان، مي‌خشكد، مي‌سوزد و در پايان به جرم گستاخي در برابر كوير، از ريشه‌شان بر مي‌كنند و در تنورشان مي‌افكنند و ... اين سرنوشت مقدر آنهاست.(دكتر علي شريعتي)

 

درخت تاق

نوشته شده توسط يك فخرآبادي در دوشنبه شانزدهم بهمن 1385 ساعت 22:33 | لینک ثابت |