امشب شب چله یا همان شب یلداست.خانواده های ایرانی در این شب باشکوه که شب آغاز زمستانست به جهت زنده نگه داشتن آیین ها و روسوم ملی به دور از هر دغدغه و نگرانی دور هم جمع می شوند و از هر دری سخن می گویند تا این بلند ترین شب سال را با خوشی بگذرانند.
در شب چله فخرآبادی ها این مردمان سخت کوش حاشیه کویر،در کنار بزرگترهای فامیل شب چله را با خوردن آجیل ، هندوانه، شیرینی و میوههای خشک و تر دیگر و همچنین بیان خاطرات شیرین گذشته، با شکوه هرچه تمامتر در خانه و کاشانهشان جشن میگیرند.
البته یکی از میوه هایی هم که امسال جاش خیلی خالیه اناره که به علت سرمازدگی در این جشن پیدا نیست.
شادی هایتان به بلندای این شب. یلدا بر همه شما مبارک

کشاورزی بود که بهترین ذرت منطقه را کشت می کرد و هر سال جایزه بهترین های کشت را دریافت می کرد. روزنامه نگاری برای تهیه گزارش به نزدش رفت که با چیز عجیبی روبرو شد.
روزنامه نگار متوجه شد که کشاورز هر سال از همان دانه ذرت مورد استفاده اش را به همسایه هایش هم می دهد. خیلی مشکوک به نظرش رسید.
رو به کشاورز کرد و گفت؛ چطوری است که بهترین دانه ای که در اختیار داری را به بقیه هم می دهی درحالی که آنها رقیبی در مسابقه و فروش می باشند و این تو هستی که هر سال برنده می شوی؟
کشاورز لبخندی زد و گفت؛ دلیلش خیلی ساده است. باد دانه های ذرت ریخته شده در مزرعه را جابجا می کند. اگر مرزعه همسایه تو دانه ذرتش نامرغوب باشد، آن دانه به مرزعه تو می آید و محصول تو هم نامرغوب می شود. در حالیکه اگر همگی دانه مرغوب داشته باشیم، در مرغوبیت محصول تو تغییری ایجاد نمی شود.
پس من با این کمکی که به آنها می کنم، در واقع دارم به خودم لطف و کمک می کنم.
گزارشگر برای مدت نسبتاً طولانی سکوت کرد و در فکر فرو رفت.
نتیجه اخلاقی؛زندگی روزمره ما هم به همین صورت است. اگر می خواهیم شاد باشیم. باید دیگران را شاد کنیم. تا دیگرانی پیدا شوند و ما را شاد کنند. و همین طور برای همه موارد .
همیشه شاد باشید.

عید سعید قربان را به همه مسلمانان خصوصاْ همشهریان عزیز تبریک می گوئیم.

نزدیکای عید بود که کم کم با افزایش طول روزها، بالاخره زور خورشید داشت به زور برف و سرما می چربید. دیگه بوته های خشک از زیر علف ها سرک می کشیدند. کشاورزا هم می تونستند کم کم به مزرعه های خود سر بزنند. ولی افسوس سیاهی رو می شد زیر پوست درختای انار دید و این نشونه اصلاً نشونه خوبی نبود.

بالاخره بهارم اومد ولی درختای انار سبز نشدند. به جای صدای آواز پرندگان، صدای گوشخراش اره برقی بود که از توی صحرا شنیده می شد، کشاورزا مجبور شدن درختایی رو که سالیان سال براشون زحمت کشیدن به تیغه های وحشتناک اره برقی بسپارند.
با فرا رسیدن تابستان، کشاورزان مشغول درو اندک محصول بجای مانده از برف و سرمای سال قبل شدند.آخرای تابستونم درختای پسته که تونسته بودن از سرمای سوزناک جان سالم بدر برند محصول دادند.
پاییز اومد. کشاورزان که با کف بر کردن درختان انار خود مجبور به کاشت محصولات یک ساله دیگری مثل پنبه شده بودند با قیمت خرید پایین تر نسبت به سال گذشته مواجه شدند.

حالا دیگه مردم کم کم زمین های زعفرانشونو آماده برداشت کردند. قیمت زعفران هم خیلی داشت بالا می رفت. خوشحالی و امید به آینده رو می شد از تو چشمای کشاورزا خوند. ولی باز هم دریغ و صد افسوس که سرمای سال گذشته به پیازهای زعفران زیر زمین هم رحم نکرده بود. تک گل های زعفران توی زمین ها آب سردی بر دستهای پینه بسته کشاورزان شد.
و این بود خلاصه ای از وقایع سال گذشته.

امروز که برای گرفتن عکس از زمین های زعفران رفته بودم. تونستم عکس های جالبی بگیرم(لاقل از نظر خودم). الان که می خوام در مورد این عکس ها بنویسم، برداشتای متفاوت از اونها دارم که هرکدوم هم می تونی برا خودش نظری باشه. ولی بهتر دیدم که دو تا از اونا رو توی وبلاگ بزارم تا شما دوستان عزیز در مورد اونا نظر بدید(چقد من بنویسم یک کم هم شما کمک کنید!).
عکس اولی:

عکس دومی:

*بعد از کف بر شدن درختان انار، همه کشاورزان به زعفران امسال چشم دوخته بودند اما دریغ و صد افسوس که یکی دیگر از آثار برف و سرمای سال گذشته نمایان شد و این بار خود را با عدم گل دهی زمین های زعفران نمایان ساخت. کشاورزان فخرآباد هر روز به امید رویش گل در زمین های خود به زمین های خود سر می زنند ولی متأسفانه اغلب با تعداد گل های اندک مواجه می شوند.


